تبليغاتX
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو
ملاقات ابی و عبرو در آنتاليای ترکيه
 
ابی و عبرو

ابی و عبرو
.
ابی و عبرو
ابی و عبرو

 
ابی و عبرو

 
عبرو

 
ابی
 
+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 1:29 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 عـــــشـــــــــــق چـــــــــتــــــــــــــــــــــــــی ـدوباره شب شد و من بيقرارم *** كانكت كن، زود بيا، در انتظارم بيا من آمدم پاي مسنجر *** شدم مسحور آواي مسنجر بيا هارد دلت را ما ببينيم *** گلي از كنج هوم پيجت بچينيم بيا آيكون نماي بي نشانم *** كه من جز آدرس ميل ات ندانم بيا امشب كمي آن لاين باشيم *** و يا تا صبح، تا سان شاين باشيم! بيا "فرهاد" باز بي تو غش كرد *** و حتي هارد ديسكم هم كرش كرد بيا اي عشق دات كام عزيزم *** به پاي تو دبليو ها بريزم مرا در انتظار خويش مگذار *** و يا ز اندازه آن، بيش مگذار بيا اي حاصل سرچ جهاني *** بيا اجرا كن آن فايل نهاني بيا در دل، تو را كم دارم امشب *** جدودا صد مگي غم دارم امشب اگر آيي دعايت مي نمايم *** دعا تا بي نهايت مي نمايم اگر آيي دعاي من همين است *** و يا نقل به مضمونش چنين است مبادا لحظه اي دي سي شوي يار *** جدا از پاي آن پي سي شوي يار مبادا نام ما را پاك سازی *** و كاخ آرزو را خاك سازي بمان تا جاودان اندر دل من *** بمان تا حل شود هر مشكل من
+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 12:53 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 
 
 
1-دختر ها خیلی دوست دارند جای پسر ها باشند اما پسر ها اصلاً دوست ندارند جای دختر ها باشند
 
2-اگر یه دختر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار میکنه اما یه پسر اگر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو از خونه فراری میده!

3-یه دختر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خودکشی میکنه اما یه پسر اگر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه اعضای خانواده اش رو میکشه
 
4-یه پسر اگر 3 تا مشکل غیر قابل حل داشته یه هفته افسرده میشه بعد با 3 تا مشکل کنار میاد و زندگیش رو میکنه اما تا کنون دختری که 3 تا مشکل داشته باشه دیده نشده چون همشون در مرحله دو تا مشکل خودکشی میکنند و به سه تا نمیرسه مشکلاتشون!!!
 
5-دخترا از پسرا موهاشون کوتاهتره!
 
6-دخترا می خوان سر پسرا کلاس بزارن اما در نهایت سر خودشون کلاه میره ولی پسرا می خوان سر هر موجود زنده ای که میبینن کلاه بزارن و در نهایت موفق میشن
 
7-اگر به یه دختر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر خوبی و عاشقت میشه اما اگر به یه پسر بگی دوست دارم فکر میکنه تو چقدر بی جنبه و جوات هستی دست به هر کاری میزنه تا از شرت خلاص شه!
 
8-نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا چشم و گوش ابرو و دماغ و دهن و  .........هست.
 
9-دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین راهنمایی و رانندگی رو رعایت میکنن اما خیلی بیشتر از پسرا تصادف میکنن و   در هر تصادف رد پای یک دختر به چشم می خوره.
 
10-دخترا فکر می کنن بهترین راه برای بهترین راه برای داشتن یک رابطه خوب و مداوم صداقت و راستگویی هستش ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله!
 
11-دختر ها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسر ها از درس و مدرسه فراری هستند!
 
12- پسر ها به هم حسودی نمی کنن اما دخترا به هم حسودی می کنن.
 
13-اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر آشنا بشید ولی اگر خواهرتون دوست پسر داشته باشه شما قسم می خورید! که هم پسره و هم خواهرتون رو سر به نیست کنید.
 
14-دختر ها زیر بار حرف زور میرن اما پسر ها خودشون حرف زور میزنن
 
15-دخترا زندگی مشترک رو در عشق و صفا و صمیمیت می بینن  ولی پسر ها در غذا و و خواب و تخت خواب(نکته:منظور از تخت خواب عملیات قبل از خواب می باشد=عملیات فتح المبین به قول آقای مصطفی تیفوسی)
 
16-اگر یک دختر در یک جمع سوتی بده تا آخر دیگه هیچ حرفی نمیزنه اما پسر ها در یک چمع فقط سوتی میدن!
 
17-یک دختر اگر 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده میشه اما یک پسر اگر 24 ساعت با دوست دخترش صحبت نکنه با اون یکی دوست دخترش صحبت میکنه.
 
18-پسر ها میدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین ازش متنفرن ولی دختر ها نمیدونن جنبش فمنیسم چیه واسه همین طرفدارشن!
 
19-یک دختر اگر با دوست پسرش به هم بزنه دیگه با هیچ پسری دوست نمیشه اما یه پسر اگر با دوست دخترش به هم بزنه با 3-4 تا دختر دیگه دوست میشه!
 
20-یک دختر اگر توی خیابون پسری ازش بپرسه ساعت چنده میگه:ساعت 7.اما یه پسر اگر یه دختر ازش ساعت بپرسه میگه :ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه,اینم شماره تلفن من ..... سر ساعت 9 منتظر تماستم!
 
21-اگر یه دختر به یه پسر نگاه کنه , پسره فکر می کنه که خیلی خوش تیپه ولی اگر یه پسر به یه دختر نگاه کنه دختره فکر میکنه که پسره چقدر بی چشم و رو هستش!
 
22-دختر ترشیده میشه اما پسر نه!!!!
 
23- بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2 دقیقه فکر میکنن تا مفهوم مطلب رو بفهمند و چون بعد از دو دقیقه نمی فهمند می زنن زیر خنده و میگن خیلی باهال بود اما دخترا بعد از خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و فکر میکنن به شخصیت دخترای ایرونی توهین شده و در نهایت چون مفهوم این مطلب رو نفهمیدن به نویسنده اش میل میزنن و فحش میدن!!!
 
 
+ نوشته شده در  84/10/07ساعت 12:40 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 
ای زندگی دردیده ام خون موج زد
باشدکه روزی جسم من با جان تو پیوند زد
اینجا سیه روز بلاست هر دم که فکرش می کنم
در خاطرم یک دور زد
این دور دور عاشقیست
دوری که در گرداب عشقش عشق ها را سنگ زد
ما همه مردیم در مرداب دل
گر تقلا هم کنیم یاد او این روح ما را رنگ زد
ننگ ما رنگ سیاه بردگیست
پس گناه ما نبود او رنگ ما پررنگ زد
باختیم ما در قمار روح و جسم
اخرین دست ورق را ان پلید بر تور زد
من تو را او زندگی را در کف دستش گذارد
گر ببازد یا ببازم طعنه ای دلتنگ زد
ما همه این جسم را عادت به مردن داده ایم
گر به پا خیزیم هم این اجل بود که بر ما سور زد
+ نوشته شده در  84/10/06ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 

ای زندگی دردیده ام خون موج زد

باشدکه روزی جسم من با جان تو پیوند زد

اینجا سیه روز بلاست هر دم که فکرش می کنم

در خاطرم یک دور زد

این دور دور عاشقیست

دوری که در گرداب عشقش عشق ها را سنگ زد

ما همه مردیم در مرداب دل

گر تقلا هم کنیم یاد او این روح ما را رنگ زد

ننگ ما رنگ سیاه بردگیست

پس گناه ما نبود او رنگ ما پررنگ زد

باختیم ما در قمار روح و جسم

اخرین دست ورق را ان پلید بر تور زد

من تو را او زندگی را در کف دستش گذارد

گر ببازد یا ببازم طعنه ای دلتنگ زد

ما همه این جسم را عادت به مردن داده ایم

گر به پا خیزیم هم این اجل بود که بر ما سور زد

+ نوشته شده در  84/10/06ساعت 7:59 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

                                  couple hugging camping romantic couples pictures
 
از تو جدا شده است ... دلم نه
از این همه آبی ... از اینهمه آسمان که تا زمین چیده شده است .... از این همه آوای موج که عاشقانه بر شانه هایم می گذرند ... از اینهمه پرنده که مرا به یاد بهشت می اندازد .... عبور می کنم و به سوی آنهمه خاکستری می آیم ...قسم می خورم که با چشمهای تو دیدم ...با نفس تو نفس کشیدم ...با دل تو گریستم
دلم برایت تنگ شده است شیرین ترین رویای زندگی ... دلم برایت تنگ است و می دانم به سوی تو باز نمی گردم ...
در این همه آرامش و زیبایی ...مسخ شده ام ....همه جان شده ام و غرق در این آوای دل انگیز ...به رویای تو غرقم ...
فکرش را بکن ...مرگ که لحظه ای فرا می رسد و پنجه در پنجه جانم می اندازد و از ذره ذره تنم بیرون می کشد ....و این من تهی ...این دل تهی ...این جان بی تن ....هر یک گوشه ای تن را به خاک ...جان را به آسمان خواهند سپرد ....و دل را ....به
فکرش را بکن ...همین جا ..همین حال ...که من اینجا همه وجودم را به دست آوای خوش بهشت سپرده ام ....بیاید ....نزدیک من بنشیند ... چشم در چشمم بدوزد دستهایش را آرام آرام به سویم دراز کند ...و آنگاه که در جذبه سکوت در رویای تو ام ... ناگاه همه چیز سیاه شود ....مثل وقفه میان دو حلقه فیلم ....آنروزها که شانه به شانه هم چشم بر پرده می دوختیم و یک لحظه در سیاه مطلق فرو می شدیم ...تا باز با شمارش معکوس ...به دنیای رنگها باز گردیم
اما اینبار شانه ام نه به شانه تو....به خاک سرد است ....و می دانم اینبار که در ابدیت فرو می شوم نگاه تو را جستجو گر و مهربان ....ندارم ....می دانم که اینبار ...شمارش معکوس ...تا انتهای دنیا ادامه خواهد یافت ....و انتظار بس طولانی ...و بدون مرگ ....که من اینبار خود مرگم
دلم برایت تنگ شده است قرار دل....و این ....اینهمه تلخم کرده است...بازهم بهت میگم دوستت دارم
+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 10:14 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 
زنها به همه چيز توجه دارند - منظـورم همه چيز هـسـت. آنها استاد كشف چيزها بـهـمراه جـزئياتشان مي باشنـد.  بنابراين حتي كوچكترين رفتارها اگر صميمانه و متفكـران  انجام پذيرند، نتنها از طرف هـمسـرتـان مـورد تـحـسيـن و  تقدير قرار خواهد گرفت، بلكه باعث تحكيم روابط و برقراري  حب و دوستي بيشتر بين شما خواهد شد.
الـبـتـه مـنـظـور از اين اعمال فقط كمك در انـجام امور خانه نيست. برخي از مردان تصور مي كنند كه شـسـتن ظروف  نـهايت ابراز يك رفتار رمانتيك بشمار ميرود. اين ايده خـوب است ولي كافي نيست.تميز و مرتب نمودن محيط بيشتر  يك انتظار محسوب ميشود تا يك لطف.
اگر واقعا تصـميم تـحت تاثير قـراردادن و خـوشحال نمودن همسر خود را داريد نكات زير را دنبال كنيد و مطمئن باشيد نتايج چشمگيري عايدتان خواهد شد.
 
شماره 10
دستورالعمل هاي رومانتيك تهيه نماييد                                                        هنگاميكه همسرتان به خانه مي آيد، يك موضوع ماجراجويانه كوچك برايش محيا كنيـد. در قسمتي از خانه ياداشتي كه به او بگويد چه بايد بكند، قرار دهيد. ياداشت دومـي را در محلي كه بايد آن كار مورد نظر را انجام دهد، بگذاريد و به همين ترتيب.
توجه داشته باشيد كه يادداشتها را بصورتي رومانتيك تدارك ببينيد تا خودش را بـتـدريج بـراي شـبي خـاطره انگيز و بياد ماندي آماده نمايد. براي مثال به او بگوييد در آشپزخانـه يـك لـيـوان چـاي گرم بنوشد، سپس دوش بگيرد و يك موسيقي ملايم بگذارد - متـوجـه منظور مي شويد؟
شماره 9
به او بگوييد كه زيبا است                                                                          زنها هيچگاه از شنيدن اين جمله خسته نمي شوند و حتي زمانيكه انتظار شنيدنش را ندارند، بيشتر لذت مي برند. گه گاهي به محل كار همسرتان تلفن زده و اين موضوع را به او گوشزد كنيد. يـادداشتي حاوي اين پيغام در كيـفـش قـرار دهـيد تا او در طول روز به آن برخورد كند. همچنين ايـمـيلي بـرايـش بـفرستيد و بنويسيد كه ديگر تحمل دوريش را نداريد. او براي ديدن شما بسيار مشتاق و هيجان زده شده و مـمكن است حتـي محـل كارش را زودتر ترك نمايد.
شماره 8
برايش نامه اي دست نويس بنگاريد                                                            شايد ايميل مهمترين ابداع نسـل كنـوني بحساب آيد اما چيز مهمي از زندگي را از بين برده است: اسرار و مكتب رومانتيك يك نامه دست نويس. بنابراين آنرا بازسازي نموده و يكي برايش بفرسفيد. مي تواند يك نامه عاشـقـانـه، داـستاني، اقراري و يا هر آنچه كه همسر شما خوشش مي آيد باشد. فقط آنرا چاپ نكنيد.
شماره 7
او را به يك رستوران ببريد                                                                        بياد داشته باشيد كه اين عنصر "غافلگير نمون" است كه باعث بهدف رسيدن ميـشـود. بـطور غـير منتظره به محل كار همسرتان رفته و او را به رستوراني در آن حوالي بـبـريـد. حتي مي تـوانيد غـذاي او را آورده و فـي البداهه به يك پيكنيك كوچك برويد. شما پديده بـرجسته روز او خواهيد شد بخصوص هنگامي كه همكارانش مي بينند كه وي چه مـرد رومانتيكي دارد.
شماره 6
غذاي مورد علاقه اش را برايش بپزيد                                                          همه بانوان موافقند مـردي كه بـا آشـپـزخـانه بـيگانه نباشد واقعا يك مرد كامل است. هر مـردي بـايد بـا پـختن غـذاهاي آسـان آشنا بوده و بتواند حداقل يك غذاي مشكل را طبخ كنـد. روش پـختـن غذاي مورد علاقه او را ياد گرفته و خـود را در دريـاي مـحـبـت وي غـرق شده ببينيد.
 
شماره 5
او را به يك قرار ملاقات "رسمي" دعوت كنيد                                               بعد از زمان طولاني با هم بودن، زوجين تمايل به كندي و از دست دادن هيجانات مفـرط روزهاي اوليه زندگي پيدا مي كنند. اين چيزي است كه اغلب زنان تاسف آنرا ميخورنـد. بـنـابـراين آن هيجـانات از دست رفته را بازيابي نموده و او را براي يك ملاقات زيـبـا دعوت نماييد. بهتر است او را به مكاني با كلاس و مجلل كه مستلزم پوشيدن لبـاس رسـمـي مـي بـاشد ببريد ( مي دانيد كه زنان عاشق شيك لباس پوشيدن هستند ) براي اينـكه به كار خود واقعا رسميت بخشيد، از او از طريق يك نامه يا ايميل دعوت بعمل آوريد.
شماره 4
برايش هديه اي بعنوان يادگاري خريداري نماييد                                             يك روز بدون دليلي خاص هديه اي منـاسـب كوچكي به او بدهيد. البته منظور يك خرس عروسكي و يا ديگر هداياي غيـرقابل تخيل مـوجود نيست. بـه او چيزي بدهـيد كه برايش ارزش و مـعـنـي داشـتـه باشد. اگر چيزي كه وي به آن احتـيـاج داشـته ولي تا به حال از گفتنش بشما اجتناب كرده را برايش خريداري كنيد، نتيجه بسيار بهتري خواهيد گرفت.
شماره 3
با او
برقصيد                                                                                                به همـسرتان يـادآوري كنيد كه وقتي با او ميرقصيد چقدر خوب مي توانيد اينكار را انجام دهيد. ميتواند در اتاق نشيمن و يا سالن پذيرايي باشد بدون حضور ديگران. او احساس خواهد كرد كه داخل صحنه يك فيلم بسر ميبرد.
شماره 2
يك شاخه گل به او بدهيد                                                                           مـنـتظر رسيدن روز ولنتاين يا تولدش نباشيد. همين امــروز به همسرتان يك شاخه گـل بـدهـيد تا احساسات او را بر انگيخته و محيط اطرافش را مزيـن نـمايـيـد. ابـتـكار داشـتـه بـاشـيد و گـلي بـه او بـدهيد كه قبلا نداده باشيد مانند يك تك شاخه رز يا اركيده. تـحت هيـچ شـرايـطي نـبـايد گياهاني مانـنـد كـاكتوس را به او داده و ايـن طور وانـمو كـنـيد كه نشانه عشق و رمز و راز ميباشند.
شماره 1
او را نوازش كنيد                                                                                   وقتي همسرتان بعد از روزي سخت و خسته كننده از سركار به خانه بازگشت به نزد او رفته و با مهرباني و نوازش با او سخن گفته و رفتار نماييد. سعي كنيد با خوش رويي و خوش خلقي خستگي و استرس روزانه را از تن وي بيرون نماييد.
در انتها اين نكته را بياد داشته باشيد آنچـيزي كـه همسرتان از روي علاقه واقعي بخاطر مي سپارد، اعمال كوچك و جزئي شما مي بـاشـد. چـيـزهـاي كـوچـكي مـانند تهيه يك كاريكاتـور از هـر دوي شـما و يـا ترجـيح دادن وي بجاي تماشاي مسابقه فوتبال دوشنبه شب.
 
 
+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط افشین  | 


در زیر باران نشسته بودم… چشمم را به آسمان دوخته بودم…

چشمم را به ابرهای سرگردان دوخته بودم…انتظار می کشیدم…انتظار قطره ای
عاشق از باران که از آسمان بیاید و بر چشمانم بنشیند… تا شاید چشمانم عاشق آن
قطره شود…
 
باران می بارید آسمان می نالید، ابرها بی قرار بودند…صدای رعد ابرها سکوت آسمان را در هم شکسته بود… خیس خیس شده بودم ، مثل پرنده ای در زیر باران…!
 
دوست داشتم پرواز کنم در اوج آسمانها تا شاید خودم قطره عاشق را میان این همه قطره پیدا کنم… می دانستم قطره هایی که از آسمان می ریزد اشکهای آسمان است… اشکهایی که هر قطره از آن خاطره ای بیش نبود…
 
در رویاهایم پروازکردم ، در اوج آسمانها، در میان ابرها، در میان قطره ها! چطور می شود از میان این همه قطره باران ، قطره عاشق را پیدا کرد؟! قطره هایی که هر وقت به زمین میریخت یا به دریا می رفت!، یا به رودخانه! ، یا به صحرا می رفت و به زمین فرو می رفت و یا بر روی گل می نشست!… من به دنبال قطره ای بودم که بر روی چشمانم بنشیند…

نه قطره ای که عاشق دریا یا گل شود…و یا اینکه ناپدید شود!… من قطره عاشق را
می خواستم که یک رنگ باشد!… همان رنگ باران عشق من…!
 
نگاهم به باران بود ، در دلم چه غوغایی بود!… انتظار به سر رسید ، قطره عاشق به چشمانم نرسید!…

باران کم کم داشت رد خود را گم می کرد…و آسمان داشت آرام میگرفت! دلم نمی خواست آسمان آرام بگیرد اما…! من نا امید نشدم و باز هم منتظر ماندم… آنقدر انتظار کشیدم تا…قطره آخرباران را از آن بالاها می دیدم… قطره ای که آرزو داشتم به
چشمانم بنشیند… آرزو داشتم بیاید و با چشمانم دوست شود… قطره باران داشت به سوی چشمانم می آمد… نگاهم همچنان به آن قطره بود…طوفان سعی داشت
قطره را از چشمانم جدا کند و نگذارد به چشمانم بنشیند…
 
اما آن قطره عشق با طوفان جنگید ، از طوفان گذشت و به چشمانم نشست…چه لحظه قشنگی…در همان لحظه که قطره باران عشقم داشت به زمین می ریخت چشمان من هم شروع به اشک ریختن کرد… اشکهایم با آن قطره یکی شده بود…احساس کردم قطره عاشق در قلبم نشسته…به قطره وابسته شدم… آن قطره پاک پاک بود چون از آسمان آمده بود…همان قطره ای که باران عشقم به من هدیه داد…
 
+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 9:47 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

با هفت تا آسمون پر از گلای یاس و میخک     با صد تا دریا پرعشق واشتیاق و پولک
یه قلب عاشق با یه حس بی قرار و کوچک     فـقــط می خواد بهت بگه تولـدت مبارک
 
بیش از عشق بر تو عاشقم 2          I Love You More Than Love 2
آن گاه که با توام،         when I am with you it is as if
چو گلی هستم که گلبرگهای زندگی را شکوفا می کند.       I were a flower opening
 up my petals life
آن گاه که با توام،                 when I am with you it is as if
چون امواج دریا هستم،                           I were the waves of the ocean
که توفنده وسرکش بر ساحل می کوبد.          crashing strongly against the shore
آن گاه که با توام،                                       when I am with you it is as if
رنگین کمانی بعد از توفانم،           I were the rainbow after the strom
که پر غرور رنگها یش را نشان می دهد.            proudly showing my colors
آن گاه که با توام،                                               when I am with you it is as if
گویی هر آنچه که زیباست ما را در بر گرفته است.           Everything that is beauiful surrounds us
این ها تنها ذره ای ناچیز از احساس والای با تو بودن است.             This is just a very small part of how wonderful I feel when I am with you
شاید واژه عشق را ساخته اند         Maybe the word love was invented to explain
تا احسا سی چنان عمیق و هزار سو را بیان کند.          the deep all-encompassing feelings That I have for you
اما باز هم این واژه کافی نیست.         but somehow it is not strong enough
با این همه چون هنوز بهترین است          But since it is the best word that there is
بگذار بگویم و باز بگویم که           Let me tell you a thousand times that
بیش از عشق بر توعاشقم.       I love more than Love
__Susan Polis Schutz
 
 ارادتـــمند شما       افشین  
+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 11:31 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

یه سری روش های ابراز علاقه وجود داره ! بگرديد ببينيد كدومش به دردتون مي‌خوره!!


1.روش جوادي:
اسمشو روي بازوت خالكوبي مي‌كني... يه نامه عاشقانه با چند بيت شعر كه با يه سري گل و پرنده تزئين شده، با موتور هوندا سر مسير دبيرستان گيرش مياري و نامه رُ بهش مي‌دي، بعد تك‌چرخ مي‌زني و ميري.

 2.روش ياهومسنجري:
خوبيش اينه كه لازم نيس توو چشاي طرف نيگا كني و اين براي آماتورها كمك خيلي بزرگيه... از آيكون‌هاي گوگولي مگولي هم مي‌توني براي رسوندن مفهوم استفاده كني. بديش اينه كه بعضي وقتا يه سوء تفاهمايي پيش مياد... خر بيار و باقالي بار كن... اين روش توصيه نميشه.

3.روش بچه خرخوني:
همون داستان جزوه و اينا كه خودت واردي...

4.روش خركي:
جلوي يكي از اين پاترول سياها بوسش كن كه بدونه به خاطرش همه كار مي‌كني...

5.روش مذهبي:
به يكي از دوستاي متاهلت بگو تا به خانومش بگه كه به دختره بگه كه به باباش بگه كه اگر اجازه بدن آقاي
y خان به همراه خانوم والده برا امر خير خدمت برسن.

6.روش آماتوري:
خيلي كم حرف مي‌زني... زياد عرق مي‌كني... چشتو به چشاش خيره مي‌كني... بعد هم يه دفعه رو تُ اونور مي‌كني يه وقت فكر نكنه كه به چشاش خيره شدي. (اونم همين كار رُ مي‌كنه). با هم ميرين فيلم مريم مقدس، سالن 1 عصر جديد... دستاتونُ ميدين به هم.. تنها چيزي كه نمي‌بيني فيلمه... ايميل مي‌زنين... تلفن مي‌زنين... چت مي‌كنين... بيرون مي‌رين... چند ماه همين‌جوري مي‌گذره تا يه روز توي يه رستوران مي‌گي مي‌دوني چيه؟ من ديگه نمي‌تونم بهت نگم من دوستت دارم خيلي زياد... اونم قشنگ‌ترين لبخند دنيا رُ مي‌زنه و ميگي جدي مي‌گي!؟؟
(حالا مي‌دونه جدي مي‌گي ها...)
بعد اونم بهت مي‌گه كه مي‌دونسته سه ماهه زور مي‌زني اينو بگي!!
و يواشكي مي‌گه كه اونم بله... اين روش جواب داده. بهترين روشه. از شوخي گذشته، يادمه روي داشبورد يه مسافركش نوشته بود:
نمي‌خواهم بگويم دوستت دارم، مي‌خواهم بداني.........

***********************************                                
1.    خوشكل تر از خودشون نميتونن ببينن.            
2.    هر روزي كه باهاشون اشنا شي 3 روز بعد به طور اتفاقي تولدشونه.
3.    دوست ندارن دم ويتريناي مغازه ها وايسن كه دوست دخترشون از چيزي خوشش بياد مجبور شن پولاشونو خرج كنن.
4.    روز تولد دوست دختراشون يا مسافرتن يا ماموريت.
5.    هر وقت دير ميكنن به جون مامانشون تو ترافيك بودن.
6.    اگه راجع به سربازي يا دانشگاه ازشون بپرسي تب 40 درجه ميكنن.
7.    همشون دوست دختر ندارن چون يا مرده يا بهشون خيانت كرده.
 
1.    دخترا مثل راديو هستن هر چي بخوان ميگن ،هر چي ميگي نمي شنون.
2.    دخترا مثل ليمو ترشن ،اول شيرينن بعد تلخ ميشن.
3.    دخترا مثل كنتر برقن ، هر چند گاهي سنشون صفر ميشه.
4.    دخترا مثل فلز يابن ،هر وقت از بغل طلا فروشي رد ميشن عكس العمل نشون ميدن.
**************************************                      
  
ثبت نام ترم جديد: 10 فرمان
 
خوابگاه دانشجويي: خانه ي كوچك
دانشجويان ساكن خوابگاه:جنگجويان كوهستان
كتابخانه ي دانشگاه:خانه ي عنكبوت
خانواده ي دانشجو:بينوايان
دانشجويان مدل رپي: الو الو من جوجوام
انتخاب درس افتاده:زخم كهنه
شب امتحان: امشب اشكي ميريزد
مراقبين امتحان: سايه ي عقابها
تقلب: عمليات سري
گردهمايي اساتيد: دسيسه
استاد زبان:جعفر خان از فرنگ برگشت
نگاه دانشجو به استاد:مي خواهم زنده بمانم
استاد در خواب دانشجو:شبهي در تاريكي
نيامدن استاد: روز فرشته
ميز اخر: بهشت پنهان
اخراج از كلاس :سفر جادوئي
نمره ي 20 : سايه ي خيال
نمره ي 12 :روي خط قرمز
نمره ي 10 :پرنده ي كوچك خوشبختي
انصراف دادن:فرار به سوي پيروزي
اميد به بهبود اوضاع:توهم
عمر دانشجو: بر باد رفته
عاقبت تحصيل: دست فروشي
ترم اخر: بوي خوش زندگي
دانشجوي فارغ التحصيل: ديوانه از قفس پريد
 
                                                       خوش باشيد 
+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 11:29 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

                     مثل هيچكس
مثل اون مـوج صبوری که وفـا داره به دریـا   
     تو مِــهی مثل حقیقت ، مهربــونـی مثل رویــا
چه قدر تازه و پاکی مثل یاس های تو باغچه   
     مثل اون دیوان حافظ که نشسته لـب طاقچـه
تو مثل اون گل سرخی که گذاشتم لای دفتر     
   مثل اون حرفی که ناگفته می مــونه دم آخر
تـو مثـل بارون عـشقـی روی تـنـهایـی شـاعر   
      تو همون آبی که رسمه بریزن پشت مسـافر
مثـل برق دو تا چـشمی توی یک قاب شکسته      
   مثل پرواز واسه قلبی که یکی بال هاشو بسته
مثـل اون مـهمـون خوبـی که میـاد آخر هفتـه     
   مثل اون حرفی که از یاد دل و پنجـره رفتــه
مثـل پاییزی ولــیکن پُری از گل های پــونـه     
    مثل اون قولی که دادی گفتی یادش نمی مونه
تو مثـل چـشمه ی آبی واسه تشنه تو بیابون      
    مثل یک آشنا تو غربت واسه ی عاشق مجنون
تو مثل یـه سر پـنـاهـی واسه عـابر غریـبـه      
    مثل چشمـای قشنگی که تـو حسرت یه سیبـه
چـشمـه ی چشمـای نازت مثل اشک من زلاله    
    مثل زندگــی رو ابرا بـودنـت بـا مـــن مـحالــه
تو یه عمر می درخشی توی قاب عکس خالی    
    اما من چشمامو دوختم به گل های سرخ قـالی
تومثل بادبادک من که یه روز رفت پیش ابرا  
     بی خبر رفتـی و خواستی بمونم تنهـای تنهــا
تــو مثل دفـتر مـشـقـم پُر خـط هـای عـجیبی    
     مثل شاگرد های اول کمـی مغرور و نجیبی
دل تــو یـه آســــمـونـه دل تـنـگ مـن زمـیـنی    
     می دونم عوض نمیشی تو خودت گفتی همینی
تومثل اون کسی هستی که میره واسه همیشه  
     التماسش می کنی که بمونه و میگه نمی شه
مثل نـذز بـچه هـایـی ، مثل التـمـــاس گـلـدون  
        مثل ابتدای راهی ، مثل آینه ، مثل شمعدون
مثل قصه های زیبا پُری از خواب های رنگی   
       حیفه که پیشم نمونن چشم های به این قشنگی
پُر نـازی مثل لـیلــی ، پُر شـعـری مثل نـیـمــا   
        دیدن تو رنگ مهره ، رفتن تو رنگ یــلدا
بـیا مثل اون کسـی شــو که یــه شب قــصـد سفر کرد
دیـد یـارش داره مـی میره مـوندشـو صرف نـظر کرد
اينو نوشتم واسه كسي كه مي دونه چقدر دوستش دارم اما داره ميره و تنهام مي ذاره  ميناي من نرو
+ نوشته شده در  84/10/05ساعت 11:24 قبل از ظهر  توسط افشین  |