تبليغاتX
هرچه مي خواهد دل تنگت بگو

به نام او

 

              خیال کردم یه عمر با من می مونه  

                   گمون کردم واسم یه همزبونه

                  

                   نگفته بود پی یه عشق دیگس

                   تا تحقیر بشم و دل بسوزونه

 

                  نگفت به فکر فرصتی دوبارس

                 برای دل بریدن فکر چارس

 

                نگفت به فکر تحقیر نگامو

                شکستن غروری پاره پاره اس

 

                 حالا به مرگ من راضی نمیشه

                می خواد جون بکنم واسش همیشه

 

              به اون ظالم بگین نفرین این دل

                 تا زنده ام به راه زندگیشه

 

              درسته کولی و بی کس و کارم

             ولی واسه خودم خدایی دارم

 

            برای دیدن روز عذابت

            دارم ثانیه ها رو می شمارم...

 

نگاهی نکنیم که دل کسی بلرزد ، خطی ننویسیم که آزار دهد کسی را، یادم باشد روز و روزگار خوش است و تنها دل ما دل نیست ....

 

 

نشد برم ، نشد نره ، نشد بخواد ، نشد بیاد

نشد ولی شاید بشه ، واسم دعا کنین زیاد .......

                افشینpat_mat_2000

+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 8:20 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 

 بی تو ONLINشبی بازازآنROOM  گذشتم

 
همه تن چشم شدم ، دنبال ID ی تو گشتم
 
شوق دیدار تو لبریز شد از جام CASE وجودم
 
شدم آن  USER دیوانه که بودم
 
وسط صفحه ی  DESKTOP ، ROOM  یاد تو درخشید
 
 DING صد پنجره پیچید
 
شکلکی زرد ، بخندید
 
یادم آمد که شبی ، با هم از آن CHAT  بگذشتیم
 
ROOM   گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
 
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
 
تو و YAHOO  و DING و دنگ
 
همه دل داده به یک TALK بد آهنگ
 
WINDOWS  وHARD  و   MOTHER BOARD
 
آریا دست بر آورده به  KEYBOARD
 
تو همه راز جهان ریختخ در طرز سلامت
 
من بدنبال معمای کلاهت
 
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
 
لحظه ای چند بر این ROOM  نظر کن  
 
 CHAT  آیینه ی عشق گذران است
 
تو که امروز نگاهت به email ی نگران است
 
باش فردا ، PM  ات با دگران است
 
تا فراموش کنی چندی از این Room، log out  کن
 
باز گفتم حذر از chat ندانم
 
ترک chat  کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم
 
روز اول که emailام به تمنای تو پر زد
 
مثل spam، تو Inbox  تو نشستم
 
تو Delete  کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم
 
باز گفتم که تو یک Hacker  و من User مستم
 
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
 
تو مرا  Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم ...
 
    .....               
            
Roomیی از پایه فرو ریخت
 
Hackerیی، Ignor تلخی زد و بگریخت
 
Hard     بر مهر تو خندید
 
CP  از عشق تو هنگید ....
 
                         ....                       
 
رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهای دگر هم
 
نگرفتی دگر از User  آزرده، خبر هم
 
نکنی دیگر از آن Room  گذر هم
 
بی تو اما ، به چه حالی من از آن Room  گذشتم!
 
+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 8:17 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

طعم واقعى عشق!
 
 
فقط بخوان و با دقت عمل كن:
۱. رك و راست باش.
۲. آرام، متين و مؤدب باش.
۳. راستگو باش.
۴. سعى كن فراموش كنى و ببخشى.
۵. به طرف مقابل خودت با ديدى مثبت نگاه كن.
۶. قدردان خوبى ها باش.
۷. آشكارا بگو چه چيزهايى را دوست ندارى.
۸. معقول و منطقى حرف بزن.
۹. با دلسوزى و عميق گوش كن.
۱۰. خطاهايت را بپذير و هرگاه اشتباه كردى آن را قبول كن.
۱۱. خيلى واضح و روشن بگو خواهان چه هستى و صبر كن تا دوباره نوبت حرف زدنت برسد.
۱۲. بگو: «متأسفم».
۱۳. بگو: «متشكرم».
۱۴. حق شناس باش.
۱۵. بياموز كه احترام بگذارى و حتى كوچك ترين نشانه هايى از مهربانى و لطف را جبران كنى.
۱۶. بچه ها بهترين هديه هايى هستند كه خداوند به انسان ارزانى داشته است، به آنها با اعتدال عشق بورز تا توجه كم يا زياد نسبت به آنها، وجودشان را به تاراج نبرد.
۱۷. بياموز، آرامش را با تمام وجود درك كنى.
۱۸. درمواقع نياز به بهترين وجه يارى رسان باش.
۱۹. فراموش نكن. تو و طرف مقابلت مانند هركس ديگرى، انسان هستيدو ممكن است اشتباه كنيد
+ نوشته شده در  84/08/30ساعت 7:52 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

 
 اين روزا اگه کسی بهم نزديک شه ،
 يه حسی بهم ميگه :
 بيگانه را به خانه را نده ٬  او به قصد غارت آمده است ...
  
 نمی دانم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ،
 همه را ... زشت و زيبا و مورچه و ديوار را
 همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هيچکس نباشم
 دلبسته بودن , شبيه طنابی در گردن داشتن است
 بايد مواظب باشی و گرنه
 يا خودت از دست می روی يا طناب بيچاره پاره می شود ...
 اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد
 يا طناب برای هميشه نعش خاطرات تو را , آويزان بر خودش حفظ می کند
 و يا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی ديگر می افتد ...
 و اگر طناب پاره شود ،
 يا تو در چاله های تاريک سردرگمی سقوط می کنی
 و يا دنبال طنابی ديگر برای آويزان کردن خودت می گردی ...
 رسم زندگی همين است
 و رسم عاشقی ...
+ نوشته شده در  84/08/29ساعت 12:28 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .
اسپنوزا
              
می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد.
+ نوشته شده در  84/08/29ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

خداراشكر كه تمام شب صداي خرخرهمسرم را

مي شنوم اين يعني او زنده و سالم

در كنار من خوابيده است.

خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن

ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است

ودر خيابانها پرسه نمي زند.

 

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و

در آمدي

دارم و بيكار نيستم.

 

خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از

مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم 

بوده ام

خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند .

اين يعني غذاي كافي

براي خوردن دارم

خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي

افتم.اين يعني توان سخت كار كردن

را دارم

خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را

تميز كنم.اين يعني من خانه اي

 

دارم

خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا

كردم.اين يعني

هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار

شدن

خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني

دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن

دارم

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار

شوم. اين يعني من هنوز زنده ام

خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين

 يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم

خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي

مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم

برايشان هديه بخرم

خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر

+ نوشته شده در  84/08/28ساعت 5:52 بعد از ظهر  توسط افشین  | 

فروش كاپشن احمدي‌نژادي، 5 برابر شد

ميزان فروش كاپشن‌هاي مدل كاپشن رئيس‌جمهور در كرمانشاه 4 تا 5 برابر افزايش يافته است.
به گزارش فارس، اين مدل كاپشن كه به تازگي به كاپشن‌هاي احمدي‌نژاد مشهور شده از يك ماه پيش با استقبال چند برابري مشتريان مواجه و علاوه بر جوانان حزب‌اللهي، ساير افراد جامعه از همه اقشار از جمله كارمندان، كارگران و دانشجويان از آن استفاده مي كنند.
بنا بر اين گزارش، ارزاني، كيفيت خوب و علاقه به رئيس‌جمهور گزينه‌هاي برتر مردم براي خريد اين مدل كاپشن‌هاست.
يك فروشنده گفت: روزانه بين 35 تا 45 كاپشن اين مدل فروش دارم و خريداران جوانان از همه تيپ و طبقه‌اي هستند.
وي افزود: گويا پوشيدن اين مدل كاپشن به يك فرهنگ عامه تبديل شده و تقاضابراي خريد آن روبه افزايش است.
يك فروشنده ديگر در پاساژ كويتي‌هاي كرمانشاه گفت: من فكر نمي‌كردم ظرف 15روز 240 كاپشن از اين مدل بفروشم و اين ركوردي براي فروش مغازه من و ساير همكاران به حساب مي‌آيد.

+ نوشته شده در  84/08/27ساعت 11:39 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

 
+ نوشته شده در  84/08/27ساعت 11:27 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

ديشب به خواب رفتم، تو را در گوشه ای از اين زمينِ خاکی در حالی

  يافتم که دستهايت رابر رویِ زانوهايت آوار کرده بودی و نگاهت را به نقطه ای دور دست امتداد ميدادی

کنارت نشستم و محو تماشای تو شدم، به عمق  چشمانت فرو رفتم، وای خدای من! چه دنيای زيبايی را در پشت پرچين نگاهت زندانی کرده ای . پرنده های چشمانت چه زيبا و دلنشين آواز تنهايی را در نی غربت می نواختند.

دلت انگار دنيای  بکری  است  که  قدمگاه  هيچ  رهگذری نبوده است، به خودم جرأت می دهم و در گوشه ای  از  آن  بيتوته  می کنم . آهنگِ  دلنشين  قلبت آرامم می کند و خوابِ هزار ساله ام را می آشوبد.

خدا تو را فرشته آفريده است تا بيايی و تاريکی هايم را نور بپاشی.

با انگشتِ اشاره ات نگاهم را به سوی ديگری می کشانی، آنجا که اسب سپيدی به پيشواز قدمهايت سر فرود می آورد. ، مرا مهمانِ خنده هايت می کنی و به جايی می بری که پُر از بویِ عطرِ گيسوانِ توست.

مهتاب کم کم تنهاييمان را سرک می کشد.

آه خدایِ من آنجا را ببين! آسمانِ پر از ستاره را می گويم، بيا سهمِ خود را از آسمان بچينيم. به سمت شمال نگاهت را بچرخان! ستاره هايمان آنجاست، می بينی؟

ستاره تو آن يکی است که نورِ بيشتری دارد .

ستاره من به تو زُل زده است و نگاهت را به وضو و عشقت را به رکعت در آورده است.

 

 دستم را بگير بی تو ديگر جائی را نخواهم ديد...

 

 

    از: علي - ك  

 

+ نوشته شده در  84/08/26ساعت 10:27 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

 
مریم حیدرزاده
 
من ديوونه رو باش كه نفهميدم تو بي رحمي
 
تمام مشكلم اينه كه حرفامو نمي فهمي
 
   منو باش كه نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي
 دروغ بود اينكه مي گفتي تو هم محو گل ياسي
 من ديوونه رو باش كه شكستم با شكست تو
 تو چه مردابي افتادم يه عمره با دو دست تو
 من ديوونه رو باش واسه تو گريه مي كردم
 
تو رو باش كه نفهميدي تو شعرم گم شده دردم
من ديوونه رو باش كه به پاي چشم تو سوختم
 
ولي بعد يه كم بازي تو با من بد شدي كم كم
من ديوونه رو باش كه واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،‌واست مردم
 من ديوونه رو باش كه به اخماي تو خنديدم
 همش يك گل تو باغچم بود اونم آخر واست چيدم
 من ديوونه رو باش كه به خوبيم عادتت دادم
 شكستي قلبمو اما نديدي رنگ فريادم
 من ديوونه رو باش كه واست روزامو سوزوندم
 خوشي رو تو خودم كشتم ، ولي با چشم تو موندم
 من ديوونه رو باش كه كشيدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من ديوونه رو باش كه خيال كردم تو مجنوني
تو حتي اسم مجنونم ، نه آوردي ،‌ نه مي دوني
 من ديوونه رو باش كه قد دنيا دوست دارم
 نه اما من دوست داشتم حالا كه از تو بيزارم
من ديوونه رو باش كه واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنيدي ، حاضر آماده
 من ديوونه رو باش كه نشستم منتظر ،‌رسوا
 زدي تو زير قولاتو ، گذاشتي باز منو تنها
 منو باش كه نفهميدم منو ديگه نمي خواستي
 چه قدر ديوونه اي راستي ،‌چه قد ديوونه ام راستي
 منو باش كه با يه آهنگ مي خواستم مهربونتر شم
 زدي تير و توي ذوقم نداشتي حوصله بازم
من ديوونه رو باش كه تو رو عاشق حساب كردم
 چه قدر ديوونه تر چون باز ، تو رو اينجا خطاب كردم
 من ديوونه رو باش كه ،‌درسته خيلي ديوونم
جهنم مي رم اما نه ، كنار تو نمي مونم
 اينم يه نامه ي ابري ، به امضاي يه ديوونه 
 
  فقط بيچاره اون كس كه ، يه عمر با تو مي مونه
 
 
 
 

یک شعر زیبا از احمد شاملوبا عنوان مرغ باران تقدیم به  دوستانم

در تلاش شب كه ابر تيره مي بارد

روي درياي هراس انگيز

 

و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز

 

و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج

مي زند بالاي هر بام و سرائي موج

 

و عبوس ظلمت خيس شب مغموم

ثقل ناهنجار خود را بر سكوت بندر خاموش مي ريزد، -

مي كشد ديوانه واري

در چنين هنگامه

روي گام هاي كند و سنگينش

پيكري افسرده را خاموش.

 

مرغ باران مي كشد فرياد دائم:

- عابر! اي عابر!

جامه ات خيس آمد از باران.

نيستت آهنگ خفتن

يا نشستن در بر ياران؟ ...

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به زير لب چنين مي گويد عابر:

- آه!

رفته اند از من همه بيگانه خو بامن...

من به هذيان تب رؤياي خود دارم

گفت و گو با يار ديگر سان

كاين عطش جز با تلاش بوسه خونين او درمان نمي گيرد.

***

اندر آن هنگامه كاندر بندر مغلوب

باد مي غلتد درون بستر ظلمت

ابر مي غرد و ز او هر چيز مي ماند به ره منكوب،

مرغ باران مي زند فرياد:

- عابر!

درشبي اين گونه توفاني

گوشه گرمي نمي جوئي؟

يا بدين پرسنده دلسوز

پاسخ سردي نمي گوئي؟

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به خود اين گونه در نجواي خاموش است عار:

- خانه ام، افسوس!

بي چراغ و آتشي آنسان كه من خواهم، خموش و سرد و تاريك است.

***

رعد مي تركد به خنده از پس نجواي آرامي كه دارد با شب چركين.

وپس نجواي آرامش

سرد خندي غمزده، دزدانه از او بر لب شب مي گريزد

مي زند شب با غمش لبخند...

 

مرغ باران مي دهد آواز:

- اي شبگرد!

از چنين بي نقشه رفتن تن نفرسودت؟

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

و به خود اين گونه نجوا مي كند عابر:

- با چنين هر در زدن، هر گوشه گرديدن،

در شبي كه وهم از پستان چونان  قير نوشد زهر

رهگذار مقصد فرداي خويشم من...

ورنه در اين گونه شب اين گونه باران اينچنين توفان

كه تواند داشت منظوري كه سودي در نظر با آن نبندد نقش؟

مرغ مسكين! زندگي زيباست

خورد و خفتي نيست بي مقصود.

مي توان هر گونه كشتي راند بر دريا:

مي توان مستانه در مهتاب با ياري بلم بر خلوت آرام دريا راند

مي توان زير نگاه ماه، با آواز قايقران سه تاري زد لبي بوسيد.

ليكن آن شبخيز تن پولاد ماهيگير

كه به زير چشم توفان بر مي افرازد شراع كشتي خود را

در نشيب پرتگاه  مظلم خيزاب هاي هايل دريا

تا بگيرد زاد و رود زندگي را از دهان مرگ،

مانده با دندانش آيا طعم ديگر سان

از تلاش بوسه ئي خونين

كه به گرما گرم وصلي كوته و پر درد

بر لبان زندگي داده ست؟

 

مرغ مسكين! زندگي زيباست ...

من درين گود سياه و سرد و توفاني نظر باجست و جوي گوهري دارم

تارك زيباي صبح روشن فرداي خود را تا بدان گوهر بيارايم.

مرغ مسكين! زندگي، بي گوهري اين گونه، نازيباست!

***

اندر سرماي تاريكي

كه چراغ مرد قايقچي به پشت پنجره افسرده مي ماند

و سياهي مي مكد هر نور را در بطن هر فانوس

و زملالي گنگ

دريا

در تب هذيانيش

با خويش مي پيچد،

وز هراسي كور

پنهان مي شود

در بستر شب

باد،

و ز نشاطي مست

رعد

از خنده مي تركد

و ز نهيبي سخت

ابر خسته

مي گريد،-

در پناه قايقي وارون پي تعمير بر ساحل،

بين جمعي گفت و گوشان گرم،

شمع خردي شعله اش بر فرق مي لرزد.

 

ابر مي گريد

باد مي گردد

وندر اين هنگام

روي گام هاي كند و سنگينش

باز مي استد ز راهش مرد،

و ز گلو مي خواند آوازي كه

ماهيخوار مي خواند

شباهنگام

آن آواز

بر دريا

پس به زير قايق وارون

با تلاشش از پي بهزيستن، اميد مي تابد به چشمش رنگ.

***

مي زند باران به انگشت بلورين

ضرب

با وارون شده قايق

مي كشد دريا غريو خشم

مي كشد دريا غريو خشم

مي خورد شب

بر تن

از توفان

به تسليمي كه دارد

مشت

مي گزد بندر

با غمي انگشت.

 

تا دل شب از اميد انگيز يك اختر تهي گردد.

ابر مي گريد

باد مي گردد...

+ نوشته شده در  84/08/26ساعت 9:51 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

 

چنگ می زنم در هوا..نومیدانه به دنبال تکیه گاهی می گردم..

 

 

از زندگی ، از اینهمه تکرار خسته ام...

 

سرم مثل کوه شده است

 

کوه اگر بخواهد کوه نباشد....- مسعود امینی می گفت –

 

 

اگر بخواهم سری نداشته باشم

 

ناظم حکمت با تو هم عقیده ام

 

می خواهم سرم را برای یک هفته ، یا بیشتر،

 

- حتما بیشتر –

 

در گنجه ای بگذارم

 

اما من مثل تو ، به جای آن چنار نمی کارم.

 

هیچ نمی خواهم

 

آدم بی سر... دلم می خواست اینهمه مو را از سرم بتراشم...

 

کاش می توانستم

 

خدا !!!

 

چرا انسان بی بند نیافریدی ؟!

 

انسان آزاد...

.

.

.

 

رویاهایی هم دارم...

 

سرم را بتراشم و با سری برهنه در خیابان بدوم...

 

سرم را ببرم

 

سرم را در دست بگیرم و در خیابان ها بدوم...

 

خدا... چرا انسان آزاد نیافریدی؟

 

انسان آزاد...

 

 

همیشه بندی هست...

 

از همان ابتدا... بند ناف...

 

مادر، پدر ، معلم ، همسر ، دوستان ، آشنایان ، همسایه ها، مردمان نازنین کوچه و

 

خیابان...

 

بلند نخند...داد نزن...با خودت حرف نزن...مودب باش...

.

.

.

 

خروس های خونین در فیلم اعتراض...

 

سرم پر از کابوس های ندیده است...

 

می بینمشان..حتما... حتی شاید در بیداری...

 

سرم مثل کوه است...کوه اگر نخواهد کوه باشد...

 

 

آسمانی دیدم در گل فرورفته... آسمانی گلی...آسمانی بی چرخش... گنبد دوار،

 

افسانه بود..

 

ای فسانه...فسانه...فسانه...

 

با افسانه ها متولد شدیم... بچه گی کردیم... بزرگمان کردند... و باز با افسانه ها بچه

 

می شویم و می میریم...

 

زال نبودم که فرزند خوانده سیمرغ شوم...

 

رستم نبودم که طعمه چاه نابرادر شوم...

 

سهراب نبودم که به دست پدرم کشته شوم...

 

سودابه نبودم که عاشق سیاوش شوم...

 

سیاوش نبودم و از آتش نگذشتم...

 

من آسمانی بودم در گل نشسته...

 

کجاست حبل الهی؟؟؟

 

چنگ می زنم در هوا...

 

نومیدانه تکیه گاهی می جویم در فضایی که بی رحمانه تهی ست ، به گفته شاملو...

 

 

می نویسم در تاریکی ..خطوط را نمی بینم..

 

شاید جوهر خودکارم تمام شده باشد..

 

شاید فقط ردی می گذارم و می روم...

 

ردی نیست..اثری نیست... جای پایی هرگز...

 

 

یله بر نازکای خیال شب ، عفت سپید کاغذها را لکه ننگ می زنم...

 

من امپراطوری خطوط را بر پا کرده ام... از خط میخی... تا شکسته نستعلیق..

 

نقطه ها را نمی بینم.. چه خوب...

 

از بی نهایت همین سه نقطه می ترسم...

 

از نمی دانم ها و باید بدانم ها...

 

بدانم چه بشود؟؟!!

 

آیه های تزویر... دروغ... نفرت... باز متنفر شده ام...

 

این درد کهنه باز به قلبم چنگ می زند...

 

باز می ترسم و باز نفرین می کنم...

 

آدمیان ، گاهی ، رنج آدمیانند...

 

 

با سرم چه کنم ؟؟؟

 

بند نافم پیچیده دور گردنم... مرا بیرون نکشید.. دارم خفه می شوم...

 

دکترهای بی شعور!! قتل من به گردن شماست...

 

ضربه های متوالی بر پشتم...

 

نه من کوتاه نمی آیم...

 

می خواهم مرده بمانم...

 

آه... گریه ام را در آوردید...

 

نور این اتاق ، چشمانم را می زند...

 

من از تاریکی می آیم...

 

من از مجاورت سایه ها می آیم، و هرگز نخواهم پرسید کجاست آفتاب؟!

 

 

بند نافم را بریدید... ممنون!!!! آ زاد شدم !!!

 

نه !!!!؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟!!!!

 

این نهایت بی رحمی ست...

 

هزار بند... هزار هزاران بند دیگر دارد  روحم  را می بندد...

 

اگر پای روح من کفش نخواهد باید چه کند ؟؟؟؟

 

آنهم کفش بند دار ...

 

با گره کور...

 

 

رهایم کنید........

 

+ نوشته شده در  84/08/26ساعت 9:48 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

سلام به همه بچه های ترانه ای

این نامه رو توی یه سایت خوندم. گفتم شما هم استفاده کنید شاید ...

 

پروردگار محترم
احتراما، نظر به اينكه طي بررسي هاي به عمل آمده توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري نسل بشريت را فراهم آورده ام. متمني است پيرو تبصره سوم بند اول قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابرجد اينجانب - مشهور به آدم - و حضرتعالي، استفاي اين حقير را از مقام انسانيت بپذيريد.
بديهي است من بعد اينجانب هيچ گونه مسئوليتي در قبال انساني بودن رفتار و گفتار خويش را نخواهم پذيرفت. مستدعي است در صورت نياز به اخذ حيات، لطفا مراتب را هرچه سريعتر به اطلاع حضرت عزرائيل برسانيد
.

 

روزای خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در  84/08/26ساعت 9:40 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

شما ميتوانيد به جديدترين آهنگهای ايراني در اين قسمت گوش کنيد. جهت گوش کردن به آهنگها احتياج به برنامه داريد! اگر اين برنامه را در کامپيوتر خود نداريد ميتوانيد با کليک کردن به اينجا، آن را دريافت کنيد

 
افشين : دیگه ازت بدم میاد جديد
افشين : بدجوری عاشقتم جديد
افشين : من جديد
َافشين : عسلی جديد
افشين : شیطونک جديد
افشين : فکرشو کن جديد
افشين : ماچ جديد
افشين : از اینجا برو جديد
افشين : اشکامو پاک کن جديد
افشين : بیخیال جديد
محسن چاوشي : خودکشي جديد
محسن چاوشي : آهای خبر نداری جديد
محسن چاوشي : خاطره های مرده جديد
محسن چاوشي : امام رضا جديد
محسن چاوشي : حسرت خيس جديد
محسن چاوشي : خلاف جديد
محسن چاوشي : صبوری جديد
محسن چاوشي : بانوی من جديد
محسن چاوشي : خشخاش جديد
محسن چاوشي : تو و فاصله جديد
گو گوش : آی مردم مردم
گو گوش : نجاتم بده جديد
گو گوش : عشق يعني همه چيز جديد
گو گوش : سنگار بي سنگ جديد
گو گوش : خوبه خوب جديد
گو گوش : غزل شيشه ای جديد
گو گوش : آفتابي جديد
گو گوش : شناسنامه من جديد
محمد اصفهاني : ماه نو جديد
محمد اصفهاني : ستاره غريب جديد
محمد اصفهاني : هواي تو جديد
محمد اصفهاني : طلب جديد
محمد اصفهاني : درد گنگ جديد
محمد اصفهاني : با تو جديد
محمد اصفهاني : پرنده جديد
محمد اصفهاني : بر آتش جديد
محمد اصفهاني : مرو اي دوست جديد
محمد اصفهاني : شب تار جديد
محمد اصفهاني : مناجات جديد
مهرشاد : بابا تو ديگه کي هستي جديد
مهرشاد : خالي بند جديد
مهرشاد : بهاره جديد
مهرشاد : چطور دلت اومد جديد
مهرشاد : خيال بوسه جديد
مهرشاد : گفتم بهت جديد
مهرشاد : رفتي سفر جديد
شاريان : دفتر خاطرات جديد
شاريان : راز جديد
شاريان : عاشق شدن جديد
شاريان : بونيتا جديد
شاريان : باور ندارم جديد
شاريان : بيقرار جديد
شاريان : دستهای تو جديد
حميد اصغری : نازنيم جديد
حميد اصغری : نميخوامت جديد
حميد اصغری : لب بندر جديد
حميد اصغری : نگاه من جديد
حميد اصغری : آيينه دق جديد
حميد اصغری : آسموني جديد
حميد اصغری : سبد ستاره جديد
حميد اصغری : خواب ميبينم جديد
بهبود : برو ديگه ديره جديد
بهبود : زيبا جديد
بهبود : دروغه جديد
بهبود : ببخشيد جديد
بهبود : ستاره جديد
بهبود : سارا جديد
بهبود : بعد تو جديد
بهبود : ليلا جديد
سياوش قميشي : بوسه بد جديد
سياوش قميشي : گريه کن جديد
سياوش قميشي : پنجره جديد
سياوش قميشي : تصور کن جديد
سياوش قميشي : محبوبه شب جديد
سياوش قميشي : هنوز جديد
سياوش قميشي : ياد من باش جديد
سياوش قميشي : بوسه بد کلوب ميکس جديد
شهره : بارون جديد
شهره : هوس جديد
شهره : آس جديد
شهره : امام رضا جديد
شهره : خیالباف جديد
شهره : دلخوشی جديد
شهره : دوست دارم جديد
شهره : حیرون جديد
شهره : سر به هوا جديد
شهره : قسم طنّاز جديد
سامان : بهونه جديد
سامان : ديدي گفتم جديد
سامان : قسم جديد
سامان : هوس جديد
سامان : قريب جديد
سامان : قفس جديد
سامان : مکه جديد
علي دانيال : راز جديد
علي دانيال : ترديد جديد
علي دانيال : با چشمات جديد
علي دانيال : پاک باخته جديد
علي دانيال : ليلا جديد
علي دانيال : هرگز هرگز جديد
علي دانيال : تو با خنده بيا جديد
علي دانيال : کوير جديد
علي دانيال : برو بابا دلت خوشه جديد
آريا : عروس قشنگه جديد
آريا : شب ایرانی جديد
آريا : هم آواز جديد
آريا : با تو جديد
آريا : کادو جديد
آريا : بغض جديد
آريا : بی قرار جديد
آريا : مسافر جديد
ايمان : بيقرار جديد
ايمان : ميدوني جديد
ايمان : يه گل بودی جديد
ايمان : دوست دارم جديد
ايمان : هموطن جديد
ايمان : کاشکي جديد
ايمان : ميميرم برات جديد
کامران و هومن : بيست جديد
کامران و هومن : اون با من جديد
کامران و هومن : فدای سرت جديد
کامران و هومن : منو ببخش جديد
کامران و هومن : اگه عشق من تو نيستي جديد
کامران و هومن : اوني که ميخواستم جديد
کامران و هومن : من تو رو ميخوام جديد
کامران و هومن : با تشکر از شما جديد
مرجان : بیگانه جديد
مرجان : آرزو جديد
مرجان : معبود جديد
مرجان : وادی عشق جديد
مرجان : شبهای خط خطی جديد
مرجان : قصه خواب جديد
مرجان : فرصت نشد جديد
مرجان : تنها جديد
مرجان : دل خون جديد
مرجان : رهایی جديد
راشد : زنگ صدا جديد
راشد : چي ميشه جديد
راشد : خورشيد خانوم جديد
راشد : نگو من نگو تو جديد
راشد : گل ناز شهر جديد
راشد : ای روزگار جديد
راشد : خوشبختي جديد
راشد : مبارک باد جديد
مهستي : طاقت جديد
مهستي : از خدا خسته جديد
مهستي : امتحان جديد
مهستي : دنيا جديد
مهستي : شايد جديد
مهستي : وقتي رفتم جديد
مهستي : زندگي جديد
آرش : تيکه تيکه جديد
آرش : يالا جديد
آرش : برو برو جديد
آرش و ابي : ای يار بگو جديد
آرش : وسوسه جديد
آرش و هلنا : آرش جديد
آرش : رويای بمبئي جديد
آرش : من و تو جديد
آرش : بس کن جديد
آرش : موزيک گويش من است جديد
آرش : سلامتي جديد
آرش : بهناز جديد
امير : صدف جديد
امير : تنگ غروب جديد
امير : سنگدل جديد
امير : خدايا جديد
امير : لاف غزل جديد
امير : قصه پرنده جديد
امير : لای لای جديد
محمد قاضي زاده : کاش بيای جديد
محمد قاضي زاده : ميخوام که عاشقت باشم جديد
محمد قاضي زاده : حرفهات همه اش دروغه جديد
محمد قاضي زاده : قصه گو جديد
محمد قاضي زاده : ديگه دوستت ندارم جديد
محمد قاضي زاده : فانوس جديد
محمد قاضي زاده : عشق يخي جديد
محمد قاضي زاده : خيال نکن جديد
اسي : قبول قبول جديد
اسي : عزيز مهربون جديد
اسي : دبي دبي جديد
اسي : گل ناز جديد
اسي : فريبا جديد
اسي : بارون جديد
شهرام شب پره : دريچه نور جديد
شهرام شب پره : چه جوری بگم جديد
شهرام شب پره : مياد جديد
شهرام شب پره : تو ميتوني جديد
شهرام شب پره : وا وی لا جديد
شهرام شب پره : تاميرو جديد
شهرام شب پره : دو دلدار جديد
شهرام شب پره : هموطن جديد
شهريار : گیتار سرخ جديد
شهريار : ستایش جديد
شهريار : پرسه جديد
شهريار : بارون جديد
شهريار : محال نیست جديد
شهريار : باغ خیال جديد
« شهريار : هیچکی مثل تو نبود « ريميکس جديد
شهرام کاشاني : گريه ات رو در ميارم جديد
شهرام کاشاني : دروغه جديد
شهرام کاشاني : همه ميگن جديد
شهرام کاشاني : خوشحالم جديد
شهرام کاشاني : آلاله جديد
شهرام کاشاني : پات واميستم جديد
شهرام کاشاني : سرنوشت جديد
شهرام کاشاني : قهر و آشتي جديد
منصور : فراری جديد
منصور : ميخوامت جديد
منصور : آزادی جديد
منصور : آرزومه جديد
منصور : دروغگو جديد
منصور : يادته جديد
منصور : شيرين جديد
منصور : مرا ببوس جديد
منصور : عيدی ندارم جديد
ليلا فروهر : يك بوسه جديد
ليلا فروهر : عشق تو جديد
ليلا فروهر : بهشت جديد
ليلا فروهر : فداي تو جديد
ليلا فروهر : بيهودگي جديد
ليلا فروهر : وقتي بهت مي رسم جديد
ليلا فروهر : تو شايسته ي آني جديد
ليلا فروهر : دو عاشق جديد
ليلا فروهر : نزديك تر از عشق جديد
ليلا فروهر : سال سفر جديد
گروه بيز : چه خوش ميگذره امشب جديد
گروه بيز : چه آسون جديد
گروه بيز : گيجه من جديد
گروه بيز : خاطره شد جديد
گروه بيز : جای تو خالي جديد
گروه بيز : محتاج جديد
گروه بيز : بيقرار جديد
گروه بيز : معجزه جديد
+ نوشته شده در  84/08/23ساعت 11:0 قبل از ظهر  توسط افشین  | 

 

ابراهام لينكلن : هر كاري را كه تصميم به انجام آن گرفتيد , نصف آن را انجام داده ايد .

ناپلئون : خونسردي بزرگ ترين صفت يك فرمانده است .

حضرت محمد (ص) : حربه ضعيفان شكايت است .

ولتر : كسي كه از مرگ ميترسد از زندگي هم ميترسد .

حضرت علي (ع) : بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند .

ون گوك : كسي كه رحم و محبت مي آفريند , زندگي خلق ميكند .

كنفسيوس : به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيد , يك شمع روشن كنيد .

ناپلئون : بهترين شكل حكمراني , سلطنت بر قلوب است .

گاندي : شايد ثمره كلام دلنشين را كه امروز بر زبان مي آوريد فردا بچشيد .

حضرت علي (ع) : آن كه تواناتر است آسان تر مي بخشد .

ابراهام لينكلن : تنها شجاعت گام نهادن در راه باعث مي شود تا راه خود را بنمايد .

حضرت محمد (ص) : داناترين مردم كسي است كه از مردم نادان فرار كند .

سعدي : دل دوستان آزردن , مراد دشمنان برآوردن است .

حضرت محمد (ص) : پدرت را مراعات كن تا پسرت تو را مراعات كند .

ويلبر رايت : آينده را قضا و قدر مي سازد و اميد و تلاش تو آن را مي گذراند .

حسين رحمت نژاد : اگر افكار خود را پريشان رها كنيم , به دنبال زشتي ها و پليدي ها مي رود .

مثل چيني : هر سفر هزار فرسنگي با يك گام شروع مي شود .

مثل بلژيكي : دشوارترين قدم , همان قدم اول است .

ناپلئون : شجاعت حقيقي در غلبه بر سختي هاي زندگي است .

افلاطون : ناتوان ترين مردم آن كسي است كه نتواند راز خود را نگه دارد .

بيكن : براي خوشبخت زيستن بايد موقعيت هاي مناسب ايجاد كنيم نه اينكه در انتظار آن باشيم .

آندره ژيد : بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چه بدان مي نگري .

لابروير : براي كسي كه آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست .

ديل كارنگي : عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود .

آبراهام لينكلن : درجه سعادت اشخاص به ميل خود آنها بستگي دارد .

منتسكيو : انسان مانند رودخانه است , هر چه عميق تر باشد آرام تر و متواضع تر است .

بزرگمهر : تقدير , ارباب مردمان ترسوست و برده مردمان شجاع .

ناپلئون : نا اميدي نخستين گامي است كه شخص به سوي گور برمي دارد .

مثل آفريقايي : حقيقت تلخ بهتر از دروغ شيرين است .

شكسپير : غرور , روشن ترين نشانه بلاهت است .

مثل چيني : مردي كه كوه را از ميان برداشت , مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد .

برناردشاو : مردي كه در نبرد زندگي مي خندد قابل ستايش است .

كارلايل : هر كار بزرگ در آغاز محال به نظر ميرسد .

ناپلئون : مقصرترين مردم كساني هستند كه روح مايوس دارند .

گوته : كسي كه داراي عزم راسخ باشد جهان را مطابق ميل خود عوض مي كند .

ناپلئون : بين پيروزي و شكست يك قدم بيشتر فاصله نيست

 

امید وارم همیشه و همه جا موفق باشید

در پناه حق

+ نوشته شده در  84/08/23ساعت 10:41 قبل از ظهر  توسط افشین  |