|
|
|
|
|
بی تو ONLINشبی بازازآنROOM گذشتم همه تن چشم شدم ، دنبال ID ی تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام CASE وجودم
شدم آن USER دیوانه که بودم
وسط صفحه ی DESKTOP ، ROOM یاد تو درخشید
DING صد پنجره پیچید
یادم آمد که شبی ، با هم از آن CHAT بگذشتیم
ROOM گشودیم و در آن PM دلخواسته گشتیم
لحظه ای بی خط و پیغام نشستیم
تو و YAHOO و DING و دنگ
همه دل داده به یک TALK بد آهنگ
WINDOWS وHARD و MOTHER BOARD
آریا دست بر آورده به KEYBOARD
تو همه راز جهان ریختخ در طرز سلامت
من بدنبال معمای کلاهت
یادم آمد که به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این ROOM نظر کن
CHAT آیینه ی عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به email ی نگران است
باش فردا ، PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این Room، log out کن
باز گفتم حذر از chat ندانم
ترک chat کردن ، هرگز نتوانم ، نتوانم
روز اول که emailام به تمنای تو پر زد
مثل spam، تو Inbox تو نشستم
تو Delete کردی ولی من نرمیدم ، نگسستم
باز گفتم که تو یک Hacker و من User مستم
تا به دام تو در افتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی ، نرمیدم ، نگسستم ...
.....
Roomیی از پایه فرو ریخت
Hackerیی، Ignor تلخی زد و بگریخت
Hard بر مهر تو خندید
CP از عشق تو هنگید ....
رفت در ظلمت شب ، آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از User آزرده، خبر هم
نکنی دیگر از آن Room گذر هم
بی تو اما ، به چه حالی من از آن Room گذشتم!
|
||
|
|
|
|
|
طعم واقعى عشق!
فقط بخوان و با دقت عمل كن: ۱. رك و راست باش. ۲. آرام، متين و مؤدب باش. ۳. راستگو باش. ۴. سعى كن فراموش كنى و ببخشى. ۵. به طرف مقابل خودت با ديدى مثبت نگاه كن. ۶. قدردان خوبى ها باش. ۷. آشكارا بگو چه چيزهايى را دوست ندارى. ۸. معقول و منطقى حرف بزن. ۹. با دلسوزى و عميق گوش كن. ۱۰. خطاهايت را بپذير و هرگاه اشتباه كردى آن را قبول كن. ۱۱. خيلى واضح و روشن بگو خواهان چه هستى و صبر كن تا دوباره نوبت حرف زدنت برسد. ۱۲. بگو: «متأسفم». ۱۳. بگو: «متشكرم». ۱۴. حق شناس باش. ۱۵. بياموز كه احترام بگذارى و حتى كوچك ترين نشانه هايى از مهربانى و لطف را جبران كنى. ۱۶. بچه ها بهترين هديه هايى هستند كه خداوند به انسان ارزانى داشته است، به آنها با اعتدال عشق بورز تا توجه كم يا زياد نسبت به آنها، وجودشان را به تاراج نبرد. ۱۷. بياموز، آرامش را با تمام وجود درك كنى. ۱۸. درمواقع نياز به بهترين وجه يارى رسان باش. ۱۹. فراموش نكن. تو و طرف مقابلت مانند هركس ديگرى، انسان هستيدو ممكن است اشتباه كنيد |
||
|
|
|
|
|
اين روزا اگه کسی بهم نزديک شه ،
يه حسی بهم ميگه : بيگانه را به خانه را نده ٬ او به قصد غارت آمده است ... نمی دانم چگونه می توانم همه را دوست داشته باشم ،
همه را ... زشت و زيبا و مورچه و ديوار را همه را دوست داشته باشم و ... و دلبسته به هيچکس نباشم دلبسته بودن , شبيه طنابی در گردن داشتن است بايد مواظب باشی و گرنه يا خودت از دست می روی يا طناب بيچاره پاره می شود ... اگر خودت از دست بروی , دو حالت دارد يا طناب برای هميشه نعش خاطرات تو را , آويزان بر خودش حفظ می کند و يا از گردن بی جان تو بر گردن تازه نفسی ديگر می افتد ... و اگر طناب پاره شود ، يا تو در چاله های تاريک سردرگمی سقوط می کنی
و يا دنبال طنابی ديگر برای آويزان کردن خودت می گردی ... رسم زندگی همين است و رسم عاشقی ... |
||
|
|
|
|
|
به همه عشق بورز به تعداد کمی اعتماد کن و به هیچ کس بدی نکن .
اسپنوزا
![]() می خواهم عروسک وار زندگی کنم تا اگر سرم به سنگ خورد نشکشند تا اگر دلم را کسی شکست چیزی احساس نکنم تا اگر به مشکلات زندگی برخوردم بی پروا به آغوش صاحبم که دخترک کوچکی بیش نیست پناه آورم . اما نه ..... چه خوب است که همین انسان خاکی باشم اما سنگ به سرم نخورد کسی دلم را نشکشند و مشکلات مرا از پای درنیاورد. |
||
|
|
|
|
|
خداراشكر كه تمام شب صداي خرخرهمسرم را مي شنوم اين يعني او زنده و سالم در كنار من خوابيده است. خدا را شكر كه دختر نوجوانم هميشه از شستن ظرفها شاكي است.اين يعني او در خانه است ودر خيابانها پرسه نمي زند.
خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي
دارم خدا را شكر كه در جائي دور جاي پارك پيدا كردم.اين يعني هم توان راه رفتن دارم و هم اتومبيلي براي سوار شدن خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيدن دارم خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم. اين يعني من هنوز زنده ام خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم خداراشكر...خدارا شكر...خدارا شكر |
||
|
|
|
|
|
فروش كاپشن احمدينژادي، 5 برابر شد
|
||
|
|
|
|
|
ياس هاى سپيد
هر بامدادگاه با ياد روى تو
گل هاى ياس را
پرواز مى دهم
به شهر فرشتگان
تو يك فرشته اى
كه تنها ميان جمع
افتاده اى به بند
تنهايى تو را
ديشب كبوترى
از پشت شيشه هاى اتاق محقرم
فرياد كرد و رفت
اى دست هاى تو سرشار از خدا
اى چشم هاى تو لبريز رنج ها
برخيز و بال خويش
بگشاى سوى عشق
كه در آن ديار پاك
يك خسته دگر درانتظار توست.
![]() سوخته بال
چه پروازى بود آمدنم به سويت
اى يار
كه پرچين صداقت
عرق شرم نشست
و مفهوم عشق
سر به زير افكند
چه پروازى بود
افسوس
آن پروانه
كه پروازش را
بر فراز گل هاى نيلوفر مى افروخت
چه حقيرانه سوخت
از كوچه فرياد مى آمد
آى... كجايى؟
از سر كوچه بيداد مى آمد
آى... كجايى؟
و من در هفت برج عشق
خود را به تو بخشيده بودم
چه پروازى بود
آمدنم به سويت
اى يار.
![]() |
||
|
|
|
|||
|
||||
|
|
|
|
|
مریم حیدرزاده
من ديوونه رو باش كه نفهميدم تو بي رحمي
تمام مشكلم اينه كه حرفامو نمي فهمي منو باش كه نفهميدم تو بي ذوقي بي احساسي
دروغ بود اينكه مي گفتي تو هم محو گل ياسي
من ديوونه رو باش كه شكستم با شكست تو
تو چه مردابي افتادم يه عمره با دو دست تو
من ديوونه رو باش واسه تو گريه مي كردم
تو رو باش كه نفهميدي تو شعرم گم شده دردم
من ديوونه رو باش كه به پاي چشم تو سوختم
ولي بعد يه كم بازي تو با من بد شدي كم كم
من ديوونه رو باش كه واسه عهدت قسم خوردم
باهات موندم ، باهات ساختم ، واست سوختم ،واست مردم
من ديوونه رو باش كه به اخماي تو خنديدم
همش يك گل تو باغچم بود اونم آخر واست چيدم
من ديوونه رو باش كه به خوبيم عادتت دادم
شكستي قلبمو اما نديدي رنگ فريادم
من ديوونه رو باش كه واست روزامو سوزوندم
خوشي رو تو خودم كشتم ، ولي با چشم تو موندم
من ديوونه رو باش كه كشيدم ناز چشماتو
چه قد تلخه بدون تو ، چه قدر سخته برام با تو
من ديوونه رو باش كه خيال كردم تو مجنوني
تو حتي اسم مجنونم ، نه آوردي ، نه مي دوني
من ديوونه رو باش كه قد دنيا دوست دارم
نه اما من دوست داشتم حالا كه از تو بيزارم
من ديوونه رو باش كه واست خوندم چه قد ساده
تو حرف عاشقونم رو شنيدي ، حاضر آماده
من ديوونه رو باش كه نشستم منتظر ،رسوا
زدي تو زير قولاتو ، گذاشتي باز منو تنها
منو باش كه نفهميدم منو ديگه نمي خواستي
چه قدر ديوونه اي راستي ،چه قد ديوونه ام راستي
منو باش كه با يه آهنگ مي خواستم مهربونتر شم
زدي تير و توي ذوقم نداشتي حوصله بازم
من ديوونه رو باش كه تو رو عاشق حساب كردم
چه قدر ديوونه تر چون باز ، تو رو اينجا خطاب كردم
من ديوونه رو باش كه ،درسته خيلي ديوونم
جهنم مي رم اما نه ، كنار تو نمي مونم
اينم يه نامه ي ابري ، به امضاي يه ديوونه
فقط بيچاره اون كس كه ، يه عمر با تو مي مونه
یک شعر زیبا از احمد شاملوبا عنوان مرغ باران تقدیم به دوستانم در تلاش شب كه ابر تيره مي بارد روي درياي هراس انگيز
و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز
و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج مي زند بالاي هر بام و سرائي موج
و عبوس ظلمت خيس شب مغموم ثقل ناهنجار خود را بر سكوت بندر خاموش مي ريزد، - مي كشد ديوانه واري در چنين هنگامه روي گام هاي كند و سنگينش پيكري افسرده را خاموش.
مرغ باران مي كشد فرياد دائم: - عابر! اي عابر! جامه ات خيس آمد از باران. نيستت آهنگ خفتن يا نشستن در بر ياران؟ ...
ابر مي گريد باد مي گردد و به زير لب چنين مي گويد عابر: - آه! رفته اند از من همه بيگانه خو بامن... من به هذيان تب رؤياي خود دارم گفت و گو با يار ديگر سان كاين عطش جز با تلاش بوسه خونين او درمان نمي گيرد. *** اندر آن هنگامه كاندر بندر مغلوب باد مي غلتد درون بستر ظلمت ابر مي غرد و ز او هر چيز مي ماند به ره منكوب، مرغ باران مي زند فرياد: - عابر! درشبي اين گونه توفاني گوشه گرمي نمي جوئي؟ يا بدين پرسنده دلسوز پاسخ سردي نمي گوئي؟
ابر مي گريد باد مي گردد و به خود اين گونه در نجواي خاموش است عار: - خانه ام، افسوس! بي چراغ و آتشي آنسان كه من خواهم، خموش و سرد و تاريك است. *** رعد مي تركد به خنده از پس نجواي آرامي كه دارد با شب چركين. وپس نجواي آرامش سرد خندي غمزده، دزدانه از او بر لب شب مي گريزد مي زند شب با غمش لبخند...
مرغ باران مي دهد آواز: - اي شبگرد! از چنين بي نقشه رفتن تن نفرسودت؟
ابر مي گريد باد مي گردد و به خود اين گونه نجوا مي كند عابر: - با چنين هر در زدن، هر گوشه گرديدن، در شبي كه وهم از پستان چونان قير نوشد زهر رهگذار مقصد فرداي خويشم من... ورنه در اين گونه شب اين گونه باران اينچنين توفان كه تواند داشت منظوري كه سودي در نظر با آن نبندد نقش؟ مرغ مسكين! زندگي زيباست خورد و خفتي نيست بي مقصود. مي توان هر گونه كشتي راند بر دريا: مي توان مستانه در مهتاب با ياري بلم بر خلوت آرام دريا راند مي توان زير نگاه ماه، با آواز قايقران سه تاري زد لبي بوسيد. ليكن آن شبخيز تن پولاد ماهيگير كه به زير چشم توفان بر مي افرازد شراع كشتي خود را در نشيب پرتگاه مظلم خيزاب هاي هايل دريا تا بگيرد زاد و رود زندگي را از دهان مرگ، مانده با دندانش آيا طعم ديگر سان از تلاش بوسه ئي خونين كه به گرما گرم وصلي كوته و پر درد بر لبان زندگي داده ست؟
مرغ مسكين! زندگي زيباست ... من درين گود سياه و سرد و توفاني نظر باجست و جوي گوهري دارم تارك زيباي صبح روشن فرداي خود را تا بدان گوهر بيارايم. مرغ مسكين! زندگي، بي گوهري اين گونه، نازيباست! *** اندر سرماي تاريكي كه چراغ مرد قايقچي به پشت پنجره افسرده مي ماند و سياهي مي مكد هر نور را در بطن هر فانوس و زملالي گنگ دريا در تب هذيانيش با خويش مي پيچد، وز هراسي كور پنهان مي شود در بستر شب باد، و ز نشاطي مست رعد از خنده مي تركد و ز نهيبي سخت ابر خسته مي گريد،- در پناه قايقي وارون پي تعمير بر ساحل، بين جمعي گفت و گوشان گرم، شمع خردي شعله اش بر فرق مي لرزد.
ابر مي گريد باد مي گردد وندر اين هنگام روي گام هاي كند و سنگينش باز مي استد ز راهش مرد، و ز گلو مي خواند آوازي كه ماهيخوار مي خواند شباهنگام آن آواز بر دريا پس به زير قايق وارون با تلاشش از پي بهزيستن، اميد مي تابد به چشمش رنگ. *** مي زند باران به انگشت بلورين ضرب با وارون شده قايق مي كشد دريا غريو خشم مي كشد دريا غريو خشم مي خورد شب بر تن از توفان به تسليمي كه دارد مشت مي گزد بندر با غمي انگشت.
تا دل شب از اميد انگيز يك اختر تهي گردد. ابر مي گريد باد مي گردد... |
||
|
|
|
|
|
از زندگی ، از اینهمه تکرار خسته ام... سرم مثل کوه شده است
کوه اگر بخواهد کوه نباشد....- مسعود امینی می گفت –
اگر بخواهم سری نداشته باشم
ناظم حکمت با تو هم عقیده ام
می خواهم سرم را برای یک هفته ، یا بیشتر،
- حتما بیشتر –
در گنجه ای بگذارم
اما من مثل تو ، به جای آن چنار نمی کارم.
هیچ نمی خواهم
آدم بی سر... دلم می خواست اینهمه مو را از سرم بتراشم...
کاش می توانستم
خدا !!!
چرا انسان بی بند نیافریدی ؟!
انسان آزاد... . . .
رویاهایی هم دارم...
سرم را بتراشم و با سری برهنه در خیابان بدوم...
سرم را ببرم
سرم را در دست بگیرم و در خیابان ها بدوم...
خدا... چرا انسان آزاد نیافریدی؟
انسان آزاد...
همیشه بندی هست...
از همان ابتدا... بند ناف...
مادر، پدر ، معلم ، همسر ، دوستان ، آشنایان ، همسایه ها، مردمان نازنین کوچه و
خیابان...
بلند نخند...داد نزن...با خودت حرف نزن...مودب باش... . . .
خروس های خونین در فیلم اعتراض...
سرم پر از کابوس های ندیده است...
می بینمشان..حتما... حتی شاید در بیداری...
سرم مثل کوه است...کوه اگر نخواهد کوه باشد...
آسمانی دیدم در گل فرورفته... آسمانی گلی...آسمانی بی چرخش... گنبد دوار،
افسانه بود..
ای فسانه...فسانه...فسانه...
با افسانه ها متولد شدیم... بچه گی کردیم... بزرگمان کردند... و باز با افسانه ها بچه
می شویم و می میریم...
زال نبودم که فرزند خوانده سیمرغ شوم...
رستم نبودم که طعمه چاه نابرادر شوم...
سهراب نبودم که به دست پدرم کشته شوم...
سودابه نبودم که عاشق سیاوش شوم...
سیاوش نبودم و از آتش نگذشتم...
من آسمانی بودم در گل نشسته...
کجاست حبل الهی؟؟؟
چنگ می زنم در هوا...
نومیدانه تکیه گاهی می جویم در فضایی که بی رحمانه تهی ست ، به گفته شاملو... می نویسم در تاریکی ..خطوط را نمی بینم..
شاید جوهر خودکارم تمام شده باشد..
شاید فقط ردی می گذارم و می روم...
ردی نیست..اثری نیست... جای پایی هرگز...
یله بر نازکای خیال شب ، عفت سپید کاغذها را لکه ننگ می زنم...
من امپراطوری خطوط را بر پا کرده ام... از خط میخی... تا شکسته نستعلیق..
نقطه ها را نمی بینم.. چه خوب...
از بی نهایت همین سه نقطه می ترسم...
از نمی دانم ها و باید بدانم ها...
بدانم چه بشود؟؟!!
آیه های تزویر... دروغ... نفرت... باز متنفر شده ام...
این درد کهنه باز به قلبم چنگ می زند...
باز می ترسم و باز نفرین می کنم...
آدمیان ، گاهی ، رنج آدمیانند...
با سرم چه کنم ؟؟؟
بند نافم پیچیده دور گردنم... مرا بیرون نکشید.. دارم خفه می شوم...
دکترهای بی شعور!! قتل من به گردن شماست...
ضربه های متوالی بر پشتم...
نه من کوتاه نمی آیم...
می خواهم مرده بمانم...
آه... گریه ام را در آوردید...
نور این اتاق ، چشمانم را می زند...
من از تاریکی می آیم...
من از مجاورت سایه ها می آیم، و هرگز نخواهم پرسید کجاست آفتاب؟!
بند نافم را بریدید... ممنون!!!! آ زاد شدم !!!
نه !!!!؟؟؟؟؟!!!!!؟؟؟؟!!!!
این نهایت بی رحمی ست...
هزار بند... هزار هزاران بند دیگر دارد روحم را می بندد...
اگر پای روح من کفش نخواهد باید چه کند ؟؟؟؟
آنهم کفش بند دار ...
با گره کور... رهایم کنید........ |
||
|
|
|
|
|
سلام به همه بچه های ترانه ای این نامه رو توی یه سایت خوندم. گفتم شما هم استفاده کنید شاید ...
پروردگار محترم
روزای خوبی داشته باشید |
||
|
|
|
|
|
ابراهام لينكلن : هر كاري را كه تصميم به انجام آن گرفتيد , نصف آن را انجام داده ايد . ناپلئون : خونسردي بزرگ ترين صفت يك فرمانده است .حضرت محمد (ص) : حربه ضعيفان شكايت است .ولتر : كسي كه از مرگ ميترسد از زندگي هم ميترسد .حضرت علي (ع) : بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند .ون گوك : كسي كه رحم و محبت مي آفريند , زندگي خلق ميكند .كنفسيوس : به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيد , يك شمع روشن كنيد .ناپلئون : بهترين شكل حكمراني , سلطنت بر قلوب است .گاندي : شايد ثمره كلام دلنشين را كه امروز بر زبان مي آوريد فردا بچشيد .حضرت علي (ع) : آن كه تواناتر است آسان تر مي بخشد .ابراهام لينكلن : تنها شجاعت گام نهادن در راه باعث مي شود تا راه خود را بنمايد .حضرت محمد (ص) : داناترين مردم كسي است كه از مردم نادان فرار كند .سعدي : دل دوستان آزردن , مراد دشمنان برآوردن است .حضرت محمد (ص) : پدرت را مراعات كن تا پسرت تو را مراعات كند .ويلبر رايت : آينده را قضا و قدر مي سازد و اميد و تلاش تو آن را مي گذراند .حسين رحمت نژاد : اگر افكار خود را پريشان رها كنيم , به دنبال زشتي ها و پليدي ها مي رود .مثل چيني : هر سفر هزار فرسنگي با يك گام شروع مي شود .مثل بلژيكي : دشوارترين قدم , همان قدم اول است .ناپلئون : شجاعت حقيقي در غلبه بر سختي هاي زندگي است .افلاطون : ناتوان ترين مردم آن كسي است كه نتواند راز خود را نگه دارد .بيكن : براي خوشبخت زيستن بايد موقعيت هاي مناسب ايجاد كنيم نه اينكه در انتظار آن باشيم .آندره ژيد : بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چه بدان مي نگري .لابروير : براي كسي كه آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست .ديل كارنگي : عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود .آبراهام لينكلن : درجه سعادت اشخاص به ميل خود آنها بستگي دارد .منتسكيو : انسان مانند رودخانه است , هر چه عميق تر باشد آرام تر و متواضع تر است .بزرگمهر : تقدير , ارباب مردمان ترسوست و برده مردمان شجاع .ناپلئون : نا اميدي نخستين گامي است كه شخص به سوي گور برمي دارد .مثل آفريقايي : حقيقت تلخ بهتر از دروغ شيرين است .شكسپير : غرور , روشن ترين نشانه بلاهت است .مثل چيني : مردي كه كوه را از ميان برداشت , مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد .برناردشاو : مردي كه در نبرد زندگي مي خندد قابل ستايش است .كارلايل : هر كار بزرگ در آغاز محال به نظر ميرسد .ناپلئون : مقصرترين مردم كساني هستند كه روح مايوس دارند .گوته : كسي كه داراي عزم راسخ باشد جهان را مطابق ميل خود عوض مي كند .ناپلئون : بين پيروزي و شكست يك قدم بيشتر فاصله نيست
امید وارم همیشه و همه جا موفق باشید در پناه حق |
||